تبلیغات
وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان - مطالب شهریور 1444

اسلایدر

محمد حسن حجتی هرسینی(2)
ارسال شده توسط gandomban . | ( نظرات )

احتیاط در مسائل دینی

مرحوم آیت الله حجتی در امور شرعیه و سایر امور خیلی دقیق و احتیاط كار بود در زمان طلبگی، خدمت آیت الله العظمی آقای سید اسماعیل صدر می‌رسند و خواهش می‌كنند هر ساعتی كه می‌خواهید وضو بگیرید، اگر مانعی نیست بنده خدمت برسم وضو گرفتن شما را ببینم، ایشان هم وقتی معین می كنند، آیت الله حجتی می‌گوید: من هم وقت موعود خدمت ایشان رفتم، فرشی كنار حوض گسترده بودند و روی فرش نشسته بودند، وضوی طولانی گرفتند و سپس با بنده مزاح كردند و فرمودند: به من امر كردید یك وضو بسازم امتثال كردم، اما اگر در این هوای سرد از من بخواهید كه در حوض بروم و غسل بكنم تا شما مشاهده كنید چه كنم؟!

بازگشت به وطن

ایشان در سال 1344 قمری (1304 ه.ش) به ایران مراجعت و در هرسین اقامت نمود و در همان جا ازدواج و به امر ترویج و تبلیغ و امامت جماعت پرداخت.

تبلیغ و ارشاد مردم

آیت الله حجتی چندین سال در ابتدای جوانی به امر تبلیغ و هدایت مردم بخصوص عشایر لرستان با پشتكار و اخلاص عجیبی همت گماشته، در بین فرقه ضاله علی اللهی تا به حدی موفق بودند كه عده بسیاری از آن ها را به دین مقدس اسلام هدایت نمودند، ایشان فرمود: جبرئیل آن ها را با مذاكره و زحمت زیاد، موفق شدیم كه به شرف اسلام مشرف كنیم، ابتدا به ایشان گفتیم برخیز و غسلكن و بیا شهادتین را بگو. در پاسخ گفت: من پیرمردم و حال و حوصله غسل ندارم، گفتم: پس وضو بگیر، باز عذر آورد و گفت: برایم سخت است، گفتم تیمم كنید، قبول كرد اما به جای كف دست پشت دست را بر زمین زد با زحمت زیاد تیمم را به او یاد دادیم، آن گاه شهادتین بر زبان جاری نمود، به او تلقین كردیم دو ركعت نماز خواند، سپس یك نفر را مأموریت دادیم كه نزد او بماند و به او احكامو دستورات دین مقدس اسلام را بیاموزد.

هجرت به قم

در سال 1347 قمری (1307 ه.ش) آیت الله حجتی جهت ادامه تحصیلات راهی شهر مقدس قم شد و برای آن كه محل از عالم خالی نماند و با وجدانی راحت به تحصیل بپردازند، به وسیله استاد اخلاق خود و مدرس بزرگوار حضرت آیت الله سید عبدالغفار مازندرانی كتباً از مرحوم حجة الاسلام والمسلمین آیت الله سید محمد نجفی اصفهانی دعوت نمود تا به هرسین بیایند و خود معظم له به قم مشرف می شوند. و در جلسات درس مؤسس حوزه علمیه قم مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی، مشغول به درس و تدریس می شوند و در فصل تابستان و تعطیلی دروس، به هرسین تشریف می‌بردند و به ارشاد و اقامه نماز جماعت و حل و فصل و رتق و فتق امور و سایر نیازهای اجتماعی مردم می پرداختند و مجدداً به قم مراجعت می‌نمودند و ضمن اشتغال به تحصیل و امام جماعت در مسجد محله پنجه علی كه بین خیابان آذر و چهارمردان (انقلاب) واقع است به تدریس و پرورش عده‌ای از طلاب حوزه كه بیشتر آنان به مقامات عالیه معنوی رسیده‌اند پرداخت. بعد از فوت آیت الله العظمی حائری و ورود آیت الله العظمی به قم 9 سال در درس ایشان شركت كرد و از ایشان اجازه اجتهاد دریافت كرد.

مباحثات علمی

ایشان با ورود به قم توفیق آشنایی و دوستی با بزرگانی چون آیت الله العظمی گلپایگانی و اراكی و خوانساری را پیدا می كنند و بسیاری از درس ها را با هم مورد بحث و مطالعه قرار می دهند از جمله قبل از فوت آیت الله العظمی حاج آقا سید حسین بروجردی به اتفاق مرحوم آیت العظمی حاج سید محمدتقی خوانساری و آیت الله العظمی اراكی پس از بحث و مذاكره هر كدام نظر خود را به عنوان حاشیه به عروة الوثقی مرقوم فرمودند و پس از رحلت آیت الله العظمی بروجردی ایشان به هرسین مسافرت نموده و پس از مدتی به تقاضای عده‌ای از علما و مردم عالم دوست و با محبت كرمانشاه از هرسین به كرمانشاه كوچ نموده و در مسجد جامع به امامت جماعت و پرورش عده‌ای طلبه و مردم متدین پرداختند.[۸]

مبارزه با بهائیت

سال های 1320-1330 بهائیت در ایران به اوج خود رسیده بود و در بسیاری از شهرهای دینی و پست‌های كلیدی دولت نفوذ كرده بودند تا جایی كه درصدد تغییر قانون اساسی به نفع خود برآمدند. بهائیت یك مذهب ساختگی است كه به طور قطع زائیده دست استعمارگران بود و هدف آن ها از این طرح چیزی جز كم رنگ كردن و یا از بین بردن دین مقدس اسلام نبود بزرگان شیعه با درك این مهم درصدد محو كامل این مذهب ساختگی برآمدند مرحوم آیت الله حجتی هم به دعوت مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر و فیض در سال 1322 شمسی برای مبارزه با بهائیت راهی نراق كاشان شد و با بیان و عمل خود ریشه بهائیت را برای همیشه در آن سامان خشكانید.

او بعد از سخنرانی ها و دلائل متعدد در رد آن ها، آنان را دعوت به مباهله كرد ما آن ها كه از واقعیت پوچ خود باخبر بودند طبیعی بود به مباهله تن ندهند. آیت الله حجتی هم به طور مداوم هر روز بر سر هر منبر از آن ها سؤال می‌كرد و جواب می‌خواست. آن قدر آن ها را تحت فشار قرار داد كه یا جواب سؤالات ما را بدهید و یا آماده مباهله شوید كه شبانه عده‌ای از آن ها از نراق فرار می‌كنند و عده‌ای دیگر مسلمان می‌شوند.

سرآغاز مبارزات سیاسی

در اواخر حكومت قاجار هرسین شاهد دو پدیده سیاسی بود یكی باقرخان اعظم السلطنة معروف به خانه لره به كمك سالار الدوله قصد سلطنت به ایران را داشت و دارای چنان قدرتی بود كه حتی بعد از روی كار آمدن سلسله پهلوی با آن همه ظلم و ستم به مردم هرسین و منطقه همچنان حاكم علی الاطلاق هرسین و اطراف آن بود و دیگر خالو قربان و قیام جنگلی‌ها، عده‌ای از مردم هرسین به فرماندهی خالو قربان هرسینی با پیوستن به نهضت جنگل و بعد از آن با سركوبی تعداد زیادی از شورش ها ثابت كردند كه مردم این منطقه دارای نفوذ و قدرتی خاص در ایران هستند. لذا رضاخان از آغاز سلطنت نامشروع خود حساب خاصی برای این منطقه باز كرد. اول سران عشایر لر و كلهر و... را از بین برد. بعد مستقیماً خود برای این مناطق و از جمله هرسین حاكمانی كه مورد اعتماد او بودند نصب كرد.

در زمان حاكمیت بی حجابی اجباری و برداشتن عمامه از سر روحانیون به دستور رضاشاه ملعون، مرحوم آیت الله حجتی در هرسین دستور داده بودند كه هیچ زنی نباید از منزل بیرون بیاید، به طوری كه زن ها خانه‌نشین شده بودند. بخشدار هرسین كه از منصوبین خود رضاشاه بود. مصرانه تلاش بسیار در بی حجاب كردن زن ها داشت، از او نقل می كنند كه گفته بود: (من) تعجب می كنم مگر در هرسین زن وجود ندارد؟[۹] به او گفته بودند دستور آقا است كه هیچ زنی از خانه خارج نشود، گاهی مأمورین را به داخل خانه‌های مردم می فرستاد و از داخل خانه چادر خانم ها را می‌آوردند و پاره می‌كردند و به مركز می‌فرستاد كه مأموریت خود را انجام داده‌ام.

مرحوم آیت الله حجتی چند فقره نامه تهدیدآمیز به خط بدلی می‌نویسد كه این جا دهانه عشایر است، چنانچه از این به بعد مأمورهای شما به خانه مردم بروند شبانه تو را از بخشداری خواهند ربود و در كوه‌ها تو را می‌كشند، همچنین دستور می دهند كه نیمه شب مقداری سنگ به داخل بخشداری كه بخشدار شب آن جا می‌خوابید بیاندازند و او را بترسانند، لذا آیت الله حجتی را مانع راه خود می‌بیند و با این كه می‌دانست او جواز اجتهاد و عمامه دارد با این حال تهدید كرده بود كه عمامه او را برمی‌دارم.

تا این كه شبی به طور اتفاق در بین راه به مرحوم آیت الله حجتی برخورد می‌كند و بین آن ها مشاجره لفظی می شود و بخشدار عمامه آیت الله حجتی را برمی‌دارد و می‌برد، اوضاع هرسین دگرگون می شود. اول صبح كه مردم هنوز مغازه‌های خود را باز نكرده بودند یكی از مأمورین دولتی درب خانه آیت الله حجتی را به صدا درمی‌آورد، او حامل این خبر بود: در نیمه‌های شب بخشدار وحشت زده و در حالی كه می‌گوید: بد كردم عمامه آقا را برداشتم، از خواب می‌پرد، هراسان به همسر خود می‌گوید: چراغ را روشن كن، خانم چراغ را روشن می‌كند، بخشدار با عصبانیت می‌گوید: چرا چراغ را روشن نمی‌كنی، خانمش چراغ را نزدیك او می‌آورد و او از حرارت چراغ می‌فهمد كه چشمانش كور شده است.

همان لحظه بعد از توبه، نذر می كند اگر چشمانش بینا شود فردا با دو كله قند و مقداری شیرینی، عمامه آقا را در سینی بگذارد و حوله‌ای روی آن ها بكشد و محترمانه به منزل آقا بیاورد و معذرت بخواهد. عجیب آن كه بینایی خود را بازمی‌یابد و اكنون اجازه می‌خواهد كه خدمت برسد، آیت الله حجتی موافقت می‌كنند و فوراً عده زیادی از بازاری های هرسینی را خبر می كند و منزل آقا پر از جمعیت می شود و بخشدار كه پیشاپیش او سینی‌ای كه در آن عمامه و قند و شیرینی نهاده و حوله‌ای بر آن انداخته بودند وارد منزل آیت الله حجتی و در حضور مردم از آقا عذرخواهی و عمامه را دودستی تقدیم می‌كند. ایشان هم عمامه را بر سر می‌گذارند و با این كه روضه‌خوانی و منبر زمان شاه ملعون ممنوع بود ایشان بر منبر نشسته و مطالبی را عنوان می‌كند و ذكر مصیبتی نموده و مردم گریه فراوانی می‌كنند و تا زمانی كه آن بخشدار در هرسین بود دیگر مزاحمتی فراهم نكرد.

قیام نظامی علیه رضاخان

آیت الله حجتی از ظلم و بیدادها و بی دینی‌های دستگاه ظلم سلطنتی رضاشاه پهلوی رنج می‌بردند لذا به فكر مبارزه با پهلوی می‌افتند و با یك نفر از دوستانشان به تهران رفته و با مرحوم مدرس ملاقات نموده و پیشنهاد می كنند كه ما حاضریم برای مبارزه با پهلوی با شما همكاری كنیم و چنانچه صلاح بدانید ما می‌توانیم عشایر لرستان را كه ما را می شناسند و گوش به فرمان ما هستند، آماده كنیم و با اسلحه‌های خودشان ابتدا به لشكر همدان حمله و درگیری را شروع كنیم و یا به هر نحوی كه حضرت عالی صلاح بدانید و دستور فرمایید حاضریم اقدام كنیم، مرحوم مدرس می فرمایند: من منزلی دارم كه سی هزار تومان قیمت دارد، می خواهم بفروشم، به بازار انداخته ام برای فروش ولی این ملعون (رضاخان) از فروش آن منع می‌كند و عده‌ای مُفَتِّش و جاسوس مخفی اینجا گمارده تا هر كس كه بخواهد این خانه را بخرد مانع شوند و من هم نیاز به پول دارم ولی قصد دارم تا مدت ده یا پانزده روز دیگر علیه این ملعون قیام كنم و شما بروید هرسین آمده باشید و بدون راهنمایی من هیچگونه حركتی نكنید و من یك نفر از دوستانم را در جریان می‌گذارم، چنانچه مرا گرفتند به شما تلگراف بزند كه: باغ ها را آب نداده و درخت ها دارند خشك می شوند. شما متوجه شوید كه مرا گرفته اند و بدانید قیام شما به تنهایی سودی ندارد و شما از بین می‌روید و اگر ان شاءالله موفق نشدند كه مرا دستگیر كنند من هنگام قیام به شما اطلاع می‌دهم و برنامه كار شما را معین می‌كنم، مرحوم آیت الله حجتی می گوید: ما برگشتیم هرسین و منتظر خبر بودیم كه به موقع اقدام كنیم، پس از مدتی تلگرافی بدست ما رسید كه باغ ها را آب نداده و درخت ها دارند خشك می شوند. ما بسیار متأسف شدیم و فهمیدیم كه ایشان را دستگیر نموده‌اند و ما از كثرت تأثر مقداری گریه كردیم و نقشه كشیدیم كه تكلیف چیست؟ بر آن شدیم كه یكی از علمای معروف كرمانشاه را در جریان بگذاریم، اگر چنانچه با ما موافق نبودند او را بربائیم و مجبور به قیام كنیم ولی مشكلاتی پیش آمد كه موفق به این كار هم نشدیم.

آیت الله حجتی و فدائیان اسلام

سال‌ها قبل از ورود آیت الله بروجردی به قم رژیم پهلوی تمام كوشش خود را صرف از بین بردن اسلام و مظاهر دینی نموده بود. در این بین عده‌ای از جوانان با غیرت این مرز و بوم هم در مقابل این همه گستاخی و توهین به دفاع از اسلام برخواستند و خود را فدائی اسلام نامیدند. كسانی كه به حق در راه دفاع از دین سر از پا نمی‌شناختند آن چه برای آن ها مهم بود اسلام بود و دار و ندار خود را وقف دفاع از اسلام نمودند.

این گروه از میان حوزه‌های علمیه برخاسته بودند و متكی بر علماء و مؤمنین آگاهی بودند كه خطر وجود طاغوت برای اسلام و تعالیم آن را درك كرده بودند. بعد از مرجعیت آیت الله بروجردی اوضاع تغییر كرد. رژیم به خاطر نفوذ فوق‌العاده آیت الله العظمی بروجردی دیگر آشكارا جرأت مخالفت با اسلام و احكام آن را نداشت و كاملاً خود را مطیع مرجع تقلید جهان تشیع نشان می داد طبیعی بود كه در این شرایط كه رژیم خود را دوستدار اسلام قلمداد می‌كرد فلسفه وجودی فدائیان اسلام زیر سؤال می رفت. آن ها برای دفاع از اسلام به میدان آمده بودند به علاوه اسلام مدافع و حامی قوی‌تر از فدائیان اسلام پیدا كرده بود و آن آیت الله بروجردی بود. به طور طبیعی دیگر مردم هم در دفاع از اسلام چشم با آیت الله بروجردی دوخته بودند و آیت الله بروجردی هم با پیغام ها و تذكرهای خود ثابت كرد كه حاضر نیست لحظه‌ای مقدسات و ارزش های اسلامی دست بردارد. اما اختلاف دیدگاه آیت الله بروجردی و فدائیان اسلام در دفاع از حریم اسلام خود موجب بروز اختلافات و حتی ایجاد زد و خوردهایی بین طرفداران آیت الله بروجردی و فدائیان اسلام شد. این امر باعث ناراحتی آیت الله بروجردی و به تبع مقلدین آن مرحوم كه اكثراً ایران را شامل می شد شده و موجب شد تا آن ها به شدت تضعیف شوند ولی در این میان عده‌ای از علماء با درك درست موقعیت آیت الله بروجردی و فدائیان اسلام سعی كردند هر دو را حفظ كنند هم آیت الله بروجردی را داشته باشند و راهنمائی های او را نصب العین خود قرار دهند و هم فدائیان اسلام را از خطر محو شدن نجات دهند.

آیت الله حجتی از جمله این افراد بود كه تا حد توان از آن ها حمایت كرد. نواب صفوی و سید عبدالحسین واحدی در آن شرایط بحرانی كه طرفداران فدائیان اسلام و آیت الله بروجردی در مقابل هم قرار گرفته بودند بارها برای رهایی آن ها از آن شرایط دشوار چه به صورت فردی و یا دسته جمعی به خدمت آیت الله حجتی می رسیدند و از ایشان راهنمائی می خواستند. آیت الله حجتی آن ها را راهنمایی می كرد. رژیم هم با استفاده از این اختلاف خود را مصمم به دستگیری فدائیان اسلام كرد نواب صفوی با عده‌ای دیگر 15 روز را در خانه آیت الله حجتی در محله پنجه علی مخفی شدند و در تعطیلات تابستان همین سال شبانه به اتفاق چند تن از یاران نزدیك خود به هرسین گریخت و یك ماه تمام در منزل آیت الله حجتی پناه گرفت.

بعضی نظامیان هرسین با اطلاع از مخفی شدن نواب در منزل آقا از ایشان می خواهند كه به او پناه ندهد والا معلوم نیست چه اتفاقی برای آیت الله حجتی پیش بیاید. آیت الله حجتی با قرائت آیه شریفه «اگر كسانی به شما پناه آوردند به آنان پناه دهید» می گوید قرآن چنین می گوید آن گاه شما انتظار دارید سید اولاد پیغمبر را از خانه خود برانم نه به خدا سوگند تا آخرین لحظه از او دفاع خواهم كرد و كسی حق اذیت او را ندارد. آیت الله حجتی در این بین به نواب قول می دهد كه از دولت برای نواب حكم تأمین بگیرد.

آیت الله حجتی نزد آیت الله بروجردی می‌رود و از او می‌خواهد كه با نفوذی كه دارد كاری كند كه دیگر رژیم از تعقیب فدائیان اسلام دست بردارد، آیت الله بروجردی هم با احترامی كه برای آیت الله حجتی قائل بود قول حتمی می‌دهد كه حكم تأمین را برای آن ها از رژیم بگیرد. اما به شرط این كه آن ها دست از قتل و ترور وابستگان رژیم بردارند والا وساطت من بی‌فایده است و رژیم خواهد گفت: به آن ها تأمین بدهیم كه ما را به قتل برسانند. ظاهراً فدائیان اسلام چنین شرطی را نمی‌پذیرند.

نواب در هرسین

هنگامی كه نواب در هرسین بسر می‌برد به همراه آقازادگان آیت الله حجتی عصرها برای شنا به سراب هرسین می رفتند. آقازاده آیت الله حجتی می‌گوید: نواب خوب به شنا وارد بود به نحوی كه هم به پشت و هم به سینه و صورت های دیگر به شنا در آب وارد بود و شنا می‌كرد. آری سراب هرسین هم روزی تصلی بخش دردها و برطرف كننده خستگی فدائیان اسلام بوده است.

علاقه نواب صفوی به آیت الله حجتی

نواب صفوی و دیگر فدائیان اسلام برای آیت الله حجتی احترام بسیار قائل بودند و به ایشان اعتقاد داشتند و بین آن ها دوستی و صمیمیت بود و بسیاری از مواقع صبحانه را در منزل آیت الله حجتی با هم میل می‌كردند. در سال هایی كه توده‌ای ها در ایران از جمله شهر مقدس قم نفوذ كرده بودند فدائیان اسلام در منزل جد سید عبدالحسین واحدی در گذر خان در خانه‌ای نزدیك مسجد امام رضاعلیه السلام برای توده‌ای‌ها كلاس گذاشته بودند و از جمله از سخنرانان این مجلس آیت الله حجتی بود به طوری كه آقازاده آیت الله حجتی حضرت حجة الااسلام والمسلمین محمدعلی حجتی كه خود یكی از دوستان نواب صفوی بود نقل می كند: هرگاه مرحوم پدرم برای سخنرانی بلند می شدند شهید نواب تا آخر سخنرانی سر پا می ایستاد و هر چه پدرم اصرار می كرد كه بنشیند می گفت: نه احترام شما واجب است.

و باز نقل می‌كنند: نواب برای ما بسیار احترام قائل بود. در قم هرگاه به اتفاق هم به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می‌رفتیم از خانه تا حرم دست مرا می‌گرفت و بر روی قلب خود می‌گذاشت و هر چه من می‌گفتم: بابا این كار را نكن می‌گفت: دست تو باعث نورانیت و آرامش قلب من است.

آیت الله حجتی و حكومت اسلامی

ایشان معتقد بودند كه حكومت باید از طرف حق تعالی و انبیاء و بعد از انبیاء ائمه معصومین اثنی عشر و در زمان غیبت با علماء و مجتهدین جامع الشرایط باشد و چنانچه اشخاصی بخواهند داخل در نظام و یا رژیم دولت های غیرالهی شوند باید از مجتهد جامع الشرایط اجازه بگیرند مانند علی بن یقطین و مسئولیت در دستگاه دولتی را بدون اذن حاكم شرع اعانت بر ظلم و ظالم می دانستند، ایشان حتی به مقلدین خود كه به سربازی می رفتند اجازه و وكالت در امور مورد نیاز خود می‌داد به نحوی كه یكی از مقلدین ایشان نقل می كند: می خواستند مرا به خدمت سربازی ببرند خدمت آیت الله حجتی شرفیاب شدم به من فرمود به تو اجازه دادم و تو را وكیل خود نمودم تا مدت بیست و پنج ماه هر چیز كه به شما می دهند از غذا و لباس و پتو و غیر ذلك از ظرف بگیر و به خود بدهید و استفاده كنید و با لباس ها و بر پتوها نماز بخوانید چون معظم له دولت را مالك نمی‌دانستند و این اجازه به شرط امر به معروف و نهی از منكر. نظرات ایشان در امور سیاسی و احزاب سیاسی الهی بسیار روشن بود و ایشان حزب فدائیان اسلام را كمك می كرد و مرحوم نواب صفوی و سید عبدالحسین واحدی و سایر فدائیان اسلام كراراً برای مشورت به نحو فردی و یا دسته جمعی و صرف صبحانه به منزل ایشان می آمدند.


 
لطفا در نظرسنجی شرکت کنید.
سوال: پیشرفته ترین شهرستان مننطقه لکستان کدام شهرستان میباشد؟ (فرهنگی،اقتصادی،علمی ،ساختار شهری و... )







وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان

آمار واطلاعات سایت
محل درج تبلیغات

وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان

وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان

کانون تبادل افکار مردم لک زبان

اخبار و روزنامه های امروز
پر بازدیدترین مطالب سایت

کد پربازدیدترین

نظرسنجی واشتراک گذاری

پشتیبانی

تصویر ثابت