تبلیغات
وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان - رضاحسنوند« شوریده لرستانی»

اسلایدر

رضاحسنوند« شوریده لرستانی»
ارسال شده توسط gandomban . | ( نظرات )
زندگینامه رضاحسنوند

به نام خداوند جان آفرین

زندگینامه « شوریده لرستانی»

نمیدانم چند سال از آغاز آفرینش گذشته بود كه میلاد من آغاز شد؟راستی نمیدانم آغاز آفرینش بهار بوده یا تابستان؟ولی محتمل اولین جنبش زندگی برگریزان بوده است.

می پرسید چطور؟بله،جواب میدهم.اگر خزان نبود چرا آن همه مصیبت بر سر تك مرد آفرینش ـ اعنی آدم ـ آمد؟پس چرا؟چرا،چرا؟……….

      خوب ،داشتم می گفتم پرت وپلا می گفتم ببخشید!سبد سبد معذرت.اینجانب درشهریور 1346 هـ. ش. دوروز مانده به برگ ریزان طبیعت ،آفرینش را مفتخر وجود ذی جود خود كردم!تا از آن به بعد دیوانه ای بر جمع دیوانگان شهر افزوده شود وباتحمل اندوهی دیگر جگرخلقت تشفی یابد.از آنجا كه بین من ومیلادم از قبل قول وقراری برای زندگی وجود نداشت نبود، «ما نبودیم وتقاضامان نبود»روزهای نخست نامی نداشتم و بااسامی عاطفی ونی نی پسندی صدایم میزدند.

جهت دانلود فایل صوتی اشعار به ادامه مطلب بروید.

    بعداً دریك سقیفه مشورتی نامی برایم انتخاب كردند كه « رضا» یت من  نیز درآن تعبیه شد!!خانواده جوان نام فرزند سوم خود را رضا نهادند. به به و چهچه!! سالها از پی هم شپری می شد هوهو زنان و زوزه كشان،فضای روستای وهوای ده «پای برج» باجویباران رؤیائی ودرختان درهم ودل انگیز، ارثیه بیت سازی را درمن نضج می بخشید. حالا دیگر بیست وچهار فصل راپشت سر هم طی كرده بودم،و مفت خور بی مصرفی بیش نبودم، دیگر شش ساله بودم و می بایست حدّ اقل درهفته روزی شش ساعت از خانه دورم كنند ـ و چه سخت گذشت آن روزها ـ خزان سال 1352هـ .ش. پدرم دستان تنهائی ام را گرفت وكودك روستا زده خود رادرازدحامی بنام «دبستان نوبنیاد عبدالمجید بنان» رهاكرد ومن؛« درآشوب خلق از پدرگم شدم» خدای من!این همه دست!این همه پا! این همه چشم وگوش وسر وووووو.برایم بسیاربدیع وشگفت انگیزناك! بود.

        برای اولین بار پدرم مرا درامواج آدمیزاده ها تنهای تنها رها كرد.خدای من !مگر میشود؟من درمیان این همه آدم دوگوش چه كار كنم؟روستایم كجاست؟راه روستا كجاست؟

«من گم شده ام مرا نجویید   باگم شدگان سخن نگویید»

      اولین روز مدرسه ،بی كتاب و بی مدادو بی لباس و بی……معلمهاـ خاك برآنان خوش باد ـ چیزهائی می گفتند و می نوشتند كه برای من به حكایت جابلقا و جابلسا می ماند؟!با بهت و ناباوری تمام همه كس وهمه چیز راـ بچه های مردم،نگاه بكر وناآشنای معلم،میز ونیمكت،لامپ،تخته سیاه،وـ نگاه می كردم و تنها چیزی كه برایم محلی از اعراب نداشت درس بود.اما هیچ یكاز این ها بوی روستا وعطر تازه نانهای ساجی مادرم را باخود نداشتند.زیر پایم به جای چمن سنگ بود وحیاط مدرسه هم سنگدل.

        آن همه تفكر باصدای زنگی به هم خورد و مدرسه كن فیكون شد وفریاد بود كه به آسمان نهم میرسید.همه شاد وشنگول ،اما من مبهوت وحیرت زده،ومعمولاً شادی از آن بچه شهریهای بی غم وغصه بود ،نه بچه دهاتی ها،زیرا بچه دهاتی ها مانند رودخانه هایشان سربه زیر وزلال وجاری اند،اما بچه شهری ها آسفالتی اند؟!

        سالها بی آنكه من بخواهم ،یك و دو وسه چهار و پنج؛ ازكنار كودك روستائی گذشتند.وچه بد شد حال وهوای معنوی دبستان به سرعت گذشت،

 

چو در اول كلاسم پا نهادم

الفبای دبــستان را نوشتم

معلم گفت:بِنْویس آب اما

گرسـنه بودم ونان رانوشتم

روزگار فریبمان داد وبه امور زندگی ودرس ومشق و.سرگرممان كرد وندانستم كه این بیست فصل دیگر زندگی چگونه سپری شد؟

       وقتی به خود آمدم كه با یكسال ارفاق به كلاس اول راهنمائی یا همان كلاس هفت خودمان ارتقاء یافتم! بیچاره كلاس ششم حرف والی دوران تحصیل،كه بی هیچ جرمی از گردونه حذف شده است؟!

       دوران راهنمائی باسرعت نور گذشت ودرسال 1361 وارد دبیرستان دكتر شریعتی الشتر شدم. درهمین روزگار  بود كه باكلمه ها احساس خویشی پیدا كردم و شعور شعر در باطن كویر من ریشه زد.كاش نمی زد؟!

        درسال 1364 وارد تربیت معلم قزوین شدم و درهمین روزگار به عنوان نفردوم درمسابقات شعر اشتباهاً انتخاب شدم.؟!درسال 1367 دردانشگاه آزاد بروجرد پذیرفته شدم ولی به علت پایین بودن سطح علمی  آن روزگار دانشگاه آزاد،درآزمون سراسری شركت كردم و برای باردوم دردانشكده ادبیات دانشگاه تهران برای سه سال مشغول درس خواندن شدم وبعد معلم ادبیات والفبای بچه ها و نقد ادبی و رفت وآمد شعرا و انجمن های ادبی و دغدغه شعر و قافیه درد ادبیات و . بعد ازمدتی دوباره عشق به درس خواندن مرا به مقطع کارشناسی ارشد ادبیات در دانشگاه  قم کشاند و بعد هم اخذ مدرک کارشناسی حقوق و بعد هم نمیدانم چه خواهد شئ؟؟؟ از غزل بیشتر خوشم می آید ومیانه بدی با مثنوی و دوبیتی و رباعی ندارم درتمامی قالب ها شعر می گویم و از همه شعرای گذشته خوشم می آید.در زمینه ی شعر لکی ابداعاتی را عرضه داشته ام رباعی و دوبیتی و اوزان نو در شعر و لکی و وووو

آثار:

ابداع طرح نوین « دستاهنگهای عروضی » كه در نوع خود بی نظیر است .

ابداع الفبای زبان لكی و رفع مشكلات نوشتاری این ربان.

چاپ كتاب آرزوی وحشی ـ‌گزیده ای از اشعار وحشی بافقی ـ

تصحیح و تحشیه و و چاپ دیوان شعر میرزا شفیع مصدق .

چاپ لغتنامه مختصر زبان لکی

چاپ مجموعه مقالات تبارهای گمشده ج اول

چاپ اشعار لکی در مجموعه ای به نام گلاره

چاپ اشعارفارسی در گزیده ای به نام نیلوفران خواب

اشعار و مقالات ادبی در نشریات كثیر الانتشار و دنیای مجازی









هوره یا هوسرود

هوسرو یا خسرو یا هوره

به نقل از سایت تبیان

قدیمی ترین نمونه «شعر» در مملکت ایران، «گاثه» یعنی سرودهای منظومی است که در آنها زرتشت، پیامبر ایرانی، مناجاتها و درودهای خود را در پیشگاه «اهورا- مزدا» یگانه و بزرگترین خدایان و خالق زمین و آسمان عرضه داشته است.

این سرودها به قطعه های سه لختی (سه شعری، یا به اصطلاح امروز سه مصراعی) تقسیم شده است، و هر لخت یا شعر، از 16 هجا تشکیل، و در هجای نهم توقف و بعد از هجای چهارم سکوت دارد. و بعضی دارای قطعه های چهار لختی است که یازده سیلاب دارد و سکوت، بعد از سیلاب چهارمی است.

به همین تقدیر بعضی چهارده هجایی و بعضی دوازده هجایی و برخی از اشعار بلند نوزده هجایی است.

این اشعار بلند دارای سکوت است، یکی بعد از سیلاب هفتم، و یکی بعد از سیلاب چهاردهم.

خلاصه در گاثه، قصیده یا غزل طولانی به طرز اشعار عروضی دیده نمی شود، بلکه نوعی از ترکیب بندهای بدون بند است، و از 19- حداعلی- و11- حداقل- سیلاب زیادتر و کمتر ندارد.

ما راجع به شعر عروضی و اقسام آن، در جای خود باز به این قسمت اشاره خواهیم کرد.

زبان گاثه، زبانی است بسیار قدیم و اخیراً عقاید عموم به این نکته نزدیک می شود که زبان گاثه، زبان مردم قدیم ایران است که در بلخ و بلاد شرقی ایران سکونت داشته اند، و درباره خود زردشت هم تردید است که آیا از مردم سیستان یا بلخ باشد یا آذربایجان. از این رو تعجب نیست که زبان اوستا با زبان سنسکریت و ویدا کتاب مذهبی و ادبی برهمنان، این قدر به هم نزدیک است.

در عصر ساسانیان هم، شعر در ایران به طریقه گاثه زردشت رایج بوده است.

اشعاری که متعلق به کتب مانی است و از اوراق مکتشفه تورفان به دست می آید که به زبان پهلوی مشرقی گفته شده است، مثل اشعار مذکور در گاتهاست، یعنی در میان آنها قطعات 12 هجایی است که در هجای پنجم سکوت دارد و هر یک دارای شش یا پنج لخت است، و مانند اشعارگاثه بدون قافیه است. آنچه تا به حال از تفحصات به دست آمده است در ایران ساسانی سه قسم شعر را نام برده اند:

 

الف) سرود:

که مختص آفرین خدایان و شاهنشاه و مختص مجالس رسمی بوده و با آهنگ موسیقی توام خوانده می شده است.از پلهبد «باربد» خواننده و شاعر معروفی نام می برند و سرودهای خسروانی او در الحان 365 گانه، به عدد ایام سال، و سرودهای سیگانه او به عدد ایام ماه، در کتب ادب و لغت ذکر شده است.

ما دو نمونه از سرودهای هجایی که به اغلب احتمالات شباهتی به سرودهای عهد ساسانی داشته در دست داریم، یکی سرود سه لختی است که آن را «خسروانی» نام، شاعر معاصر رودکی، گفته و دیگر «سرو دکر کویه» است که در تاریخ سیستان ذکر شده است.

 

ب) چکامک:

که در متون مکرر ذکر آن آمده و معلوم است که همین کلمه بعدها در ادبیات دوره اسلامی به «چکامه» تبدیل گردیده است، یعنی گاف آخر آن، مانند گاف «بندک» و «خستک» و «خانک» به هاء هوز بدل شده و به این صورت در آمده است. بعید نیست که «چامه» نیز مخفف چکامه باشد، هر چند در کتاب لغت گوید: «چامه قصیده را گویند و چکامه غزل را» ولی به نظرمی رسد که این هر دو لغت «چکامه- چامه» مخفف و مصحف همان«چکامک» باشد.چکامک را باید نوعی از اشعار ساسانی شمرد و به دلیل تفاوت اسم بی شک با «سرود» که معنای آن را دانستیم، تفاوت داشته و غیر از سرود بوده است.

سرود، ریشه فعل سرودن به معنی به «سخن یاد کردن» و مطابق لغت «ذکر» عربی است، و در زبان پهلوی لغاتی چند از ین اصل مشتق می شود. از قبیل «هوسرود» و «دش سرود» که گاهی حرف آخر آنها به حرف بای ابجد، و گاهی به حرف «ی» بدل می شود مثل هوسروب و هوسروی، که لغت «خسرو» را به وجود آورده است و نام دو تن از شاهنشاهان ساسانی است: هوسروی کواتان (انوشیروان) و «هوسرودی اپرویز» نبیره انوشیروان که هر دو از همین لغت است و معنای آن «نیکنام» و دارای حسن شهرت می باشد، و در عوض آنها «دش سروی» به معنی بد نام و قبیح الذکر است. ازین رو «سرود» یعنی ذکر و یاد کردن که طبعاً مراد ذکر خیر است، و قصاید مدحیه یا ستایش خدایان را سرود گفته اند، و سرود خسروانی نوعی ازین قصاید مدحیه بوده است، که منسوب به «خسرو» است که گویا مراد قصاید مدحیه یا مدایح خسرو پرویز باشد. در اینجا اشاره کنیم که سرود در دوره اسلامی، معنای دیگری پیدا کرد، یعنی به جای تصنیف امروز استعمال شد.

اما «چکامک» یا «چامک» علی التحقیق نوعی از سخن سنجی بوده، ولی باید دید کدام نوع بوده است؟

گفتیم که چکامه غیر از «سرود» است، پس از شمار قصاید مدحیه خارج خواهد شد.

حالا باید دید از اقسام دیگر شعر از قبیل غزل (لیریک)