تبلیغات
وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان - طب و درمان عامیانه در بین قوم لك

اسلایدر

طب و درمان عامیانه در بین قوم لك
ارسال شده توسط gandomban . | ( نظرات )
مقدمه

لكها قومی هستند كه در شمال غربی و غرب استان لرستان ساكنند و دارای پیوستگی قومی و جغرافیایی خاصی هستند كه آنها را

 از كردها و لرها متمایز می كند. منطقه محل سكونت و زندگی لكها از مناطق باستانی لرستان است و آثار باستانی به دست آمده از ایـن مناطق، دلیلی بر قدمت و پیشینه تاریخی این مناطق است. زبان آنها لكی است كه خود زبان واحد و مستقلی است و اساساً بـا لـری و كردی تفاوت بسیار دارد و دارای آثار مكتوب فراوانی است كه فولكلور این قوم اصیل، به طور كلی در آنها باز نموده شده است.

تا چند دهه پیش ـ بعضاً امروز هم ـ چون نه علم پزشكی پیشرفت امروزی را پیدا كرده بود و نه تشكیلات و تجهیزات وزارت بهداشت در این حد گسترش داشت؛ بخصوص در مناطق محروم و دورافتادهای چون لرستان و ایلام و غیره كه از كمترین امكانات بهداشتی، پزشـك و دارو برخوردار بودند، مردم برای معالجه بیماری خود و خانواده شان به انواع راههای پیشگیری و درمان متوسل می شدند.

پـزشـك ایـن مردم اغلب پیرزنان و پیرمردان دنیادیده و سرد و گرم روزگار چشیده بودند، و داروی آنها اغلب تركیبات گیاهی بود. آنان به مصداق مثل عمده دردها و ناخوشیها را در گذران ایام تجربه كرده، علائم و عوارض و شیوه درمان آنها را به خوبی ( 1) لكی « كار ارسر هتی، حكیمه» میدانستند . اگر چه در نقاط مختلف ایران این شیوه طبابت و درمان حاكم بود و علاوه بر معالجان، عطاران و داروفروشان با دایركردن دكههای عطاری همه گونه داروهای گیاهی و غیرگیاهی را نظیر عناب، پرسیاوش، ریشه كاسنی، قدومه، گل گاوزبان، گل ختمی، ریشه خـتـمـی، ترنجبین، هفت ترشی، بارهنگ، به دانه، نشاسته، گل نیلوفر، گل پنیرك، قرص خرچنگ، گاودارو، كوهان شتر، عرق بید، عرق كاسنـی و طب و درمان عامیانه در بین قوم لك *

دكتر علی عباس رضایی نور آبادی استاد یار دانشگاه لرستان *

1ـ kar ar sar hati hakimah 

 


لكها قومی هستند كه در شمال غربی و غرب استان لرستان ساكنند و دارای پیوستگی قومی و جغرافیایی خاصی هستند كه آنها را از كردها و لرها متمایز می كند. منطقه محل سكونت و زندگی لكها از مناطق باستانی لرستان است و آثار باستانی به دست آمده از ایـن مناطق، دلیلی بر قدمت و پیشینه تاریخی این مناطق است. زبان آنها لكی است كه خود زبان واحد و مستقلی است و اساساً بـا لـری و كردی تفاوت بسیار دارد و دارای آثار مكتوب فراوانی است كه فولكلور این قوم اصیل، به طور كلی در آنها باز نموده شده است. تا چند دهه پیش ـ بعضاً امروز هم ـ چون نه علم پزشكی پیشرفت امروزی را پیدا كرده بود و نه تشكیلات و تجهیزات وزارت بهداشت در این حد گسترش داشت؛ بخصوص در مناطق محروم و دورافتادهای چون لرستان و ایلام و غیره كه از كمترین امكانات بهداشتی، پزشـك و دارو برخوردار بودند، مردم برای معالجه بیماری خود و خانواده شان به انواع راههای پیشگیری و درمان متوسل می شدند. پـزشـك ایـن مردم اغلب پیرزنان و پیرمردان دنیادیده و سرد و گرم روزگار چشیده بودند، و داروی آنها اغلب تركیبات گیاهی بود. آنان به مصداق مثل عمده دردها و ناخوشیها را در گذران ایام تجربه كرده، علائم و عوارض و شیوه درمان آنها را به خوبی ( 1) لكی « كار ارسر هتی، حكیمه» میدانستند .

 

اگر چه در نقاط مختلف ایران این شیوه طبابت و درمان حاكم بود و علاوه بر معالجان، عطاران و داروفروشان با دایركردن دكههای عطاری همه گونه داروهای گیاهی و غیرگیاهی را نظیر عناب، پرسیاوش، ریشه كاسنی، قدومه، گل گاوزبان، گل ختمی، ریشه خـتـمـی، ترنجبین، هفت ترشی، بارهنگ، به دانه، نشاسته، گل نیلوفر، گل پنیرك، قرص خرچنگ، گاودارو، كوهان شتر، عرق بید، عرق كاسنـی و طب و درمان عامیانه در بین قوم لك *kar ar sar . و غیره در طبله عطاری خود جای داده، در اختیار بیماران قرار میدادند، حتی در بعضی شهرهای بزرگ، طبیبان تحصیل كرده ای بـا روش درمانی سنتی ویژه - كه به آنها «حكیم باشی» میگفتند – وجود داشته و اساس طبابتشان بر تشخیص طبایع اربعه (گرم، سرد، خشك و رطوبتی) بود؛ ولی مناطق لك نشین باز به علت محرومیت و بافت زندگی عشایری، از این مقدار امكانات درمانی نیز بی بهـره بـودنـد. طبیب آنها همان پیران سالخورده مجرب بود و دارو را - كه گیاهی طبیعی بیش نبود – بعضاً خود از دشتهای سرسبز و دامنه كوهها تهیه میكردند و نایافتی آن را از عطاران دوره گردی كه سوار بر یابو، به فروختن ادویه میپرداختند، به دست میآوردند . بخش بسیار اعظم این معالجات با تجویز داروهایی از گونه گیاهان، ریشه گیاهان یا گلهای بومی صورت می گرفت كه داروهـایـی بی زیان بودند و اگر بیماری را تسكین و شفا نمی دادند، حداقل در بیمار تأثیر بد نداشتند و درد را تشدید نمیكردند. كسی كه همـه یـا بیشتر این معالجات و داروهای محلی را به باد استهزا بگیرد و آن راخرافات بپندارد، باید بداند كه شیخالرئیس، ابوعلیسینا، در« قـانـونِ» خود ضماد سرگین گاو را بهترین دارو برای رفع ورم و درد مفاصل می داند. و توصیه می كند كه یرقان را با خراشیدن پشـت گـوش و ریختن فلفل در آن زخم و... مداوا كنند . یادآوری این نكته لازم است كه دارو و درمان لكها بسیار ابتدایی، طبیعی، مختصر و محدود بوده، برخی بیماریها نیـز بـا انـجـام اعمالی كه بیشتر بر اساس اعتقاد و باور بود، مداوا می شدند. به هر حال، به لحاظ روان شناسی همیشه به بیماران تلقین می كـردنـد، بـه گونه ای كه تلقین در هر بیماری اثربخش بود. تعدادی از امراض و بخشی از داروها و درمانهای مستعمل در بین لكها را – در گذشته و حال – میآوریم؛ با یادآوری این نكته كه حجم معالجات محلی و طب عامه از این مقدار، بسیار بسیار گستردهتر بوده است : سیاه سرفه (سی قته = si qotah): شیر الاغ سفید را قبل از صبحانه به بیمار میخوراندند . زگیل ( بالیك – كار) = بستن بیخ زگیل با نخ باریك كه منجر به افتادن آن میشد. سادات برای بر طرف شدن زگـیـلـهـا دعـایـی می نوشتند. بعضاً به تعداد زگیلهایشان ریگ در كیسهای مینهادند و آن كیسه را در چهار راهی قرار میدادند و معتقد بودند هر كه آن را بردارد، زگیلها به وی منتقل می شود. ضمناً عقیده داشتند زگیل بر اثر و به دنبال ریختن آب روی بدن گربه یا رساندن آتش به بدن سـگ ایجاد میشود. پس، از این كارها اجتناب میكردند .

موخوره (موی حورك = mowy horak) و ریزش مو: برای درمان موخوره معمولاً موی دوشاخهشده را تا آخـر از هـم بـاز می كردند. برای درمان و ریزش مو، گُل ِ« گل هیرو» را خشك كرده، با حنا درمی آمیختند و تخم مرغ را نیز با آن قاطی می كردند و روی سر كسی كه مویش میریخت، میمالیدند. بنابراین از ریزش موی سر او جلوگیری میشد . را با هم پخته، از شیره آن برای درمان عفونتها و دردهای رحم كه اغلب عامل نازایی اسـت، اسـتـفـاده ( 1) نازایی: «وزم و دمی» vezm o domi –1 = «وزم» نوعی درخت و «دمی» همان دنبه است كه باید از گوسفند یكساله تهیه شود. البته این درمان برای كسانی است كـه بـیـمـاری «رحم» دارند نه عقیمهای دائمی (مزوك = mazuk).درمان عامیانه در ... طب و 73 میكردند . : خوردن آش داغ ترخینه با فلفل سیاه تا بدن بیمار گرم شود. تركـیـب دارچـیـن و ( 1) زكام و سرماخوردگی – ( زوخ اری نیاین) زنجبیل ( دارچینی و زنجفیل) را تحت عنوان « گرمه داری» كوبیده، دم میكردند و مانند چای به بیمار مینوشاندند كه منجر بـه عـرق كردن تمام بدن بیمار و بهبودی وی میشد . را با تیغ خراش داده، خون آن را به وسیله نخ میمالیدند تا زهر آن بیرون آید. عضـو ( 2) عقرب زدگی: جای نیش عقرب ( كولاژدم) عقرب زده را كه متورم شده بود، داخل گوورِ (gowar)(چالهای كه در آن آتش روشن میكردند = اجاق) گرم خالی از آتش میگذاشتند و لحافی چون لحاف كرسی روی آن می كشیدند تا آن عضو گرم میشد، عرق میكرد و تسكین مییافت؛ ایـن عـمـل « چـال تـاو» (čal tâw) نام داشت. بزغاله ای ذبح میكردند و از خون آن روی عضو عقربزده میریختند و از سرگین و محتویات درون شـكـمـبـه همان بزغاله، روی آن عضو خون آلود می گذاشتند كه باعث تسكین و بهبودی می شد؛ این عمل « خوین سـور» (xowin sorr) نـام داشت .

تبخال ( ایر زلیا = ear zeliâ) : روغن مذاب سرخی موسوم به « تنتور» را روی آن میمالیدند. نیز ته كاسه فلزی بسیار سـردی را روی تبخال قرار میدادند زیرا این سردی، آتش و عطش آن موضع را اندكی كاهش میداد .

سر درد ( سرد ژین = sardažin ـ سراشی = srâši) : جو نیم داغ برشته شده را داخل دستمالی كرده، روی پیشانی شخص بیمـار می گذاشتند. بعضاً ـ مخصوصاً خانمها ـ با نهادن حنا بر سر، بیماری مزمن سردرد خود را مداوا میكردند. آنها معتقد بودند كـه خـوردن كباب برگ نیز برای رفع سردرد، اثر مثبت و محسوسی دارد . تب: برای درمان تب سخت و مداوم ( حصبه) كه به « كو تو» (kowe tow) معروف بود، هیچ دارویی نمیشناختند جـز آنـكـه بیمار مطلقاً نبایستی نان و گوشت می خورد. هر گاه تمام بدن بیمار كاملاً عرق می كرد، آغاز بهبودی قطعی او بود؛ لذا لحاف و جـاجـیـم زیادی روی او می پوشانیدند تا گرم شود و عرق كند. بعد از گرم شدن و عرق كردن و شروع بهبودی، تمام موی سرش ریخته مـی شـد ( چنانكه امروزه بعد از شیمی درمانی حاصل می شود) . بعضی نیز از راه ناامیدی و ناچاری كمی خاك شیـر روی مـقـداری هـنـدوانـه می پاشیدند و بعد از یك شب آن را به بیمار می خوراندند. اگر این بیماری طولانی می شد و از پنج ـѧ شش ماه تجاوز می كرد، بسـتـگـان بیمار از روی ناچاری به كارهای شبه خرافهای متوسل میشدند. zowx are niâin –1 = «زخ» به معنی سردی و سرما؛ شاید ریختی دیگر از «زم» در واژههای «زمستان» و «زمهریر» باشد. «اری نیاین» یعنی روی كسـی اثر كردن. -kulâž dowem 2 = شكل دیگر « كژدم» ، همان عقرب است؛ « دم ار كول» ـ به گویش بیرانوندها ـѧ هم، به معنای ِعقرب دارای دم كج است كه آن دم ِكج بـر پشتش (كول) قرار دارد .شماره74 5 6 و : معمولاً دود تنباكو ( سیگار و چپق) را در گوش كودك میكردند یا ذرهای روغن حیوانی ( 1) گوش درد كودكان = گوش دژین آیل را داخل گوش بچه می نهادند. شیر پستان زنی كه نوزادش دختر بود، در گوش بیمار می دوشیدند. به طور ناشناس قاشقی چوبی ( كمچـه چوین = kamča čowin) را از دریچه ای به داخل خانه ای كه زن و شوهر آن خانه عموزاده هم باشند، داخل میكردند و صاحب خانه چیزی را مثلاً آب، روغن و. . . داخل قاشق می ریخت و مسترد می كرد. معتقد بودند اگر آن ره آورد در گوش مریض ریخته می شد، بهبـود مییافت . . پركردن ( 2) دندان درد (دنو دژی deno daži) : گذاشتن سوخته تریاك روی قسمت كرمخوردگی دندان بیمار موسوم به « كولور» دهان از نفت. ریختن قطره ای الكل روی دندان بیمار. گذاشتن اندكی میخك روی دندان. بعضاً حنا و كوبیده فلفـل سـیـاه را بـا هـم درآمیخته، اندكی حرارت می دادند و روی دندان می گذاشتند. بعضی نیز خاكستر تور سوخته و ریخته چـراغ تـوری را روی دنـدان می گذاشتند. اخیراً خمیر دندان را روی آن دندان قرار می دهند. نیز كاغذ را آتش می زنند و دود آن را بر روی صفـحـه آیـنـه ای قـرار می دهند، آنچنان كه مانند بخار، صفحه آینه را كدر نماید؛ آنگاه با كمی پنبه آن بخار و غبار زرد رنگ روی آینه را جمع كرده – كه خیلی تلخ است – روی دندان می گذارند. یا از اول دود كاغذ در حال سوختن را به مقداری پنبه كه روی آینه قرار دارد، نزدیك مینماینـد. بـه هر حال به وسیله پنبه، تلخی و زهر حاصل از سوختن كاغذ را به دندان بیمار میرسانند تا تسكین یابد . = غرغره كردن آب نمك. رساندن اندكی نمك با انگشت به گلو. معمولاً مغز بادام را، كه معتـقـدنـد اثـر ( 3) گلو درد ( تینی دژی) معنوی دارد، میكوبند و به حلق میرسانند . : كه سطح خارجی و بیرونی گردن كاملاً ورم می كرد و اغلب از درون نیز درد داشت و اصولاً بـیـمـاری ( 4) درد گردن ( مل دژی) را در آب دم میكردند و آب آن را به بیمار میخوراندند و تفالـه اش را ( 5) تقریباً كم خطری بود. برای درمان آن گیاهی به نام « سورپا» روی گردن او میبستند. ملاقه بزرگ چوبی را كه به «كلوخه» (kaluxa) موسوم بود، اولین باری كـه داخـل نـذری « بـتـویـن» 6( ) میگذاشتند، به نیت اینكه درمان گردندرد باشد تبرك میكرده، بعداً آن را به گردن بیمار مزبور میمالیدند و بهبود مییافت .

1ـ guš dažin e âil = «دژین» یعنی درد كردن؛ و «آیل» همان بچه است .

2ـ golur = به معنای سوراخ و شكاف است .

3ـ tini daži = «تینی» یعنی گلو؛ به معنی «تشنه» هم هست .

4 ـ mel daži = «مل» به معنای گردن است .

5 ـ sower pâ = «سور» به معنای سرخ و قرمز است؛ كه در قسمت اول «سهراب» نیز آمده است. و «سورپا» گیاهی است كه ریشه آن سرخ است .

6ـ betowin = و آن رایج ترین نذر و نیاز پیروان فرقه «اهل حق» است؛ كه بزغاله، گوسفند و یا. . . را ذبح كرده، سید ماهری آن را در داخل پاتیلها و دیـگـهـای بزرگ با آداب خاص می پزد. بعد از پختن و جدا نمودن استخوانهای آن، با مقداری برنج مخلوط میشود و سید، «ورد»های مخصوص را بر آن می خواند و آن را توزیع می كند. بسیار خوشمزه است و فلسفهاش سیرشدن گرسنگان می باشد. 

سینه درد (سینه دژی = sinah dažy - سینه و په لی = sinah o pahly) : خوردن دمكرده دانه به ( بیو = biv) . خوردن برشـتـه به. خوردن برشته كنجد ( كنجی = konji) . دمكرده گل گاو زبان. خوردن حلیم. خوردن تخم مرغ محلی ( خا) به صورت خام در صـبـح زود. خوردن آب جوش قبل از صبحانه. خوردن آب نخود پخته. خوردن محلول آب و دانه بالنگ . بریدگی (بریاین = briâin) : خاكستر سیگار یا سوخته پارچه غیرپلاستیكی را در زخم ریخته، آن را میبستند. اگر زخـم خـیـلـی عمیق بود، مقداری قند و چای خشك را با هم كوبیده، داخل شكاف زخم میریختند و معتقد بودند كه موجب جـوش خـوردن زخـم میشود . ویار (بیزه = bizah – وایمن = vâiman) : هر چند ویار شاید جزء بیماریها به حساب نیاید ولی مبتلا به آن عملاً رنج می كشـد. از این رو برای رفع و دفع این درد و رنج، معتقد بودند شخص « بیزه كر» باید دلش هرچه می خواست، به دست می آورد و می خـورد. آنها معتقدند اگر در آن حال چیز حلال و تمیز و زیبایی بخورد، مستقیماً در جسم و روح جنین اثر میگذارد. همچنین به شدت معتقدنـد اگر كسی، شییء مطلوب و مورد نظر زن در حال ویار را بدو برساند، بزرگترین كار خیر را انجام داده، به عظیمترین اجر و ثواب دسـت خواهد یافت . جلوگیری از سقط جنین ( آیل پلیاین = âil pliain) : هرگاه زن حامله به دل درد شدید مبتلا شود و یقین داشته باشند كه جنین او بر اثر ضربه ای جابجا شده است، زن سلیقه داری ( مامای محلی) كاسه ای فلزی را به صورت وارونه روی شكم او قرار می دهد و آنـقـدر می چرخاند تا جنین به گونه حقیقی خود در رحم قرار بگیرد. در غیر اینصورت یعنی ادامه خونریزی، سوخته تار و پود چرمین الكـهـای و سوخته استخوان كعب مانند پشت پای گوسفند و بز موسوم بـه « قـاپ» را بـا روغـن حـیـوانـی ( 1) بزرگ موسوم به « ویژنگ» درمیآمیخته، به آن زن میخوراندند . درمان دیر راه افتادن ( ای سر پا كتن = e sar pâ katen) - دیر زبان گشودن و یا لكنت زبان ( بر بال = bere bâl) : برای درمان این موارد، كودك را به زیارت ائمه و امام زاده ها می بردند؛ یا سادات برای كودك دعای مكتوب ترتیب می دادند. به هر حال با صدق نیت به معصومین و اعقابشان پناهنده میشوند . ختنه ( ختینه = xatinah) : و آن هنر بزرگ كاولیها و لوطیهای ( خنیاگران و نوازندگان محلی) مناطق لكنشین است. بعد از بریـدن پوسته زائد با شگرد و روش خاص خود، برای جلوگیری از خونریزی، كودك را داخل خاكستر نیم گرم می نشاندند و یا خشك شده و كوبیده گیاه «بله شیرینه» (balah širina) را روی آن میریختند . درمان شب ادراری بچه ( ای جا چرونن = e jâ čoweronen) : برای درمان این بیماری كه آن را ننگ و عیبی بـزرگ تـلـقـی می كردند، راه حل مناسبی جز تلقین و تشویق یا تحذیر و جلوگیری از زیاد خوردن مایعات چون آب و چای و هندوانه و. . . نمیدانستند. 1ـ viženg = نون و گاف پایانی آن غنوی و غیر ملفوظ است. این وسیله بیشتر برای استفاده كشاورزان به كار میرود .شماره76 5 6 و عامه معتقد بودند اگر بچه در روز یك سر چوبی را آتش بزند و آن را در هوا به حركت درآورد، شب تشك را خیس نمـی كـنـد. عـده قلیلی نیز با خوراندن بیضه پخته بره یا گاو به شخص مبتلا، در درمان او میكوشیدند و به این عقیده خود سخت پایبند بودند . )1( سرخك (سوریژه = soriža): عدس قرمز را به همراه غضروف دنباله ریه بزغاله موسوم به «بن سو دل» (ban e so del) می پختند و آب آن را به بیمار می خوراندند. نیز او را در جای بسیار گرم نگه می داشتند تا نهایتاً تمام دانه های سرخ از بدن او بیرون میآمد. لازم به ذكر است كه سرخك یكی از چند بیماری رایج و خطرناك بین طوایف و ایلات لك بوده است . سكسكه (سیكه =sika): شخص مبتلا را با تهمت ناروا و ترساندن، كه ناگهان در بهت و تعجب فرو می رفت، از سكسكه باز می داشتند. نخی را موسوم به «دراونك» (drawenek) كه همسایه با آن درِ مشك آب خود را می بست، می دزدیدند و در گردن شخص مبتلا به سكسكه میانداختند . مخملك (حساسیت پوست، لپر = lapar): كاه كهنه را داخل آب داغ ریخته، حرارت میدادند، سپس بدن مبتلا به مخملك را با آن می شستند. عدس سفید را می پختند و آبش را روی بدن بیمار می ریختند. كَره تازه از مشك درآمده را با كمی نمك روی بدن او میمالیدند . : خروسی را سر میبریدند و چند قطره از خونش را در داخل گلوی بیمار میریختند. )2( خروسك موسوم به «خروسنك» : بیماری ناشی از ترسهای ناگهانی و خود باختن را معمولاً با نوشاندن مقداری آب به )3( هول كردگی موسوم به «ا وژ چین» شخص ترسیده، درمان می كردند، و معتقد بودند نباید آن موضوع را (عامل ترس، مثلا مرد آزما) به روی آن شخص بیاورند و یادآوری كنند. را در جلو دماغ او قرار )4( غش كردن (ا حال چین = e hâl čein): برای به هوش آمدن كسی كه غش كرده بود «پته سو» می دادند؛ استشمام بوی آن وی را به هوش می آورد. نوعی از آن بیماری به «ترس» (ters) موسوم بود كه شبیه تشنج امروزی بود. خطی با چوب به دور او كه روی زمین افتاده بود، میكشیدند و او را به حال خود رها میكردند تا آرام آرام خوب میشد . باد سرخ (واسور = vâ sour): قسمتهای دایره شكلی از بدن متورم و سرخ رنگ می شد؛ آن را با تیغ خراش می دادند و با انداختن نخ، خون آن را پاك می كردند. سپس پوست خشك شده انار را می كوبیدند و با ماست درمی آمیختند و روی آن قسمت می مالیدند. یا 1ـ ban e sow del = «سو» همان ریه یا پف میباشد . 2ـ xorusenak = زیرا سرفه چون آواز خروس (قوقولی) میكند . 3ـ e wež čien = به معنای خودباختن و ترس ناگهانی است . 4ـ patah soo = سوزاندن پارچه غیرپلاستیكی و سوخته حاصل از آن است .درمان عامیانه در ... طب و 77 محتویات درون معده بزغاله را با خون آن بزغاله درآمیخته، روی همان قسمت میگذاشتند. (ر.ك. خوین سور ) فصادی (خوین گرتن = xowin gerten): اغلب برای رفع دردهای عضلانی صورت می گرفت. بعضاً به این نیت كه اخلاط سینه از راه رگ شكافته شده، با خون خارج می شود؛ نیز برای رفع تنگی نفس انجام می دادند و آن چنان بود كه با شاخ میان تهی گاو موسوم به «كَوه» (kawah) بعد از خراش دادن فرق سر، بادكش می كردند و خون كثیف را بیرون می آوردند. گاهگاهی نیز با شكافتن وریدی از ناحیه بازو، خون بیرون ریخته میشد . را تهیه كرده، كمی )1( عفونت (اَ بو كتن = a bu katen): برای رفع عفونت زخم، شیره درخت «ون» موسوم به «جاجك ون» سفت و منجمد می نمودند و آن را در نزدیكی زخم آتش زده، زخم را به دود آن نزدیك می كردند تا مخصوصاً اثرات بد مشك و صابون و... خنثی شود. اگر شیره آن درخت در دسترس نبود، چوبهای ریز درخت مو را كه داخل كشمشها یافت می شود، یا سرگین الاغ و یا ریشه گیاهی به نام «خوشیل» (xowašil) را دود می نمودند و زخم متعفن را در معرض آن قرار داده، ضد عفونی )2( «ماچه» میكردند . دمل: برای سر باز كردن و درمان دمل از این راهها استفاده می كردند: مخلوط آرد و روغن حیوانی در حالت داغی را كه به را می كوبیدند و روی دمل )4( موسوم بود، روی دمل می گذاشتند. هندوانه كذایی حنظل موسوم به «شومی شیطونی» )3( «آوكلن» می گذاشتند. شیره درخت «ون» را درون پارچه ای می گذاشتند و آن را زیر خاكستر داغ می نهادند و پس از مدتی بیرون می آوردند و روی دمل میگذاشتند. صابون و كشمش را با هم میكوبیدند و روی پارچهای میمالیدند و بر دمل می نهادند. مقداری «ژوی» (žowy) (شیره درخت ارجن) در پارچه ای نمدار می پیچیدند و آن را زیر خاكستر گرم می گذاشتند تا نرم می شد، سپس آن را بر دمل می بستند تا چركش را بیرون بكشد. اگر التیام نمی یافت، كمی كشمش را می كوبیدند و بر آن می گذاشتند. (نقل از كتاب »باورها و دانسته ها در لرستان و ایلام«، صفحات 256 و 257 با اندكی حذف و اضافه.) زخم آبدار (آگرگ – حوشكه آودار hoška âw dâr): كه چون بسیار سوزناك و آتشین بود، بدان «آگرگ = آتشین» می گفتند. راههای درمان آن: استفاده از آب دهان شخص بهره دار كه آن را محو میكرد؛ و این از اعجاب برانگیزترین معالجات لكهاست و نگارنده تجربه یك بار آن را دارد. ریختن «توتر سرگر» (tuter e sargar) (كوبیده سنگدان خشكشده كركس) روی آن . پیشگیری از چشم زخم (چم بد = čam bad): معتقد بودند كه بعد از اصابت، درمان ندارد؛ ولی می توان پیشاپیش دعای 1ـ jâjek van = «جاجك» همان آدامس است؛ و ممكن است ریخت دیگری از جویدن باشد . 2ـ mače = همان «ماده» در مقابل «نر» است . 3ـ āw kolen = یعنی آب پز . 4ـ šomi = منظور همان هندوانه است .شماره78 5 6 و مخصوص چشم زخم را تهیه كرد و روی شانه شخص مورد نظر نصب نمود كه به وسیله سادات محلی نوشته میشد و آدابی داشت كه حتماً باید طبق دستور «سید» عمل میشد . چرك پای دندان (وكری =vakeri): خمیر را به حالت قطور درآورده، آن را داغ می نمودند و بسان نیم نمك، روی فك بیمار میگذاشتند. نتیجتاً از ورم لثه، آب ترشی خارج میشد و درد بهبود مییافت . درد چشم (چم دژی = čam dažy): چشم را بالای دود چوب یا شیره درخت «ون» قرار می دادند. چشم را بالای دود سرگین الاغ قرار می دادند. تركیبی از هفت چیز از جمله «نبات، اسپند، تریاك، توت، چای، شیره درخت ون و...» را چون چای دم كرده، آب )1( آن را چند بار از صافی می گذراندند؛ آنگاه با پنبه، قطره ای در چشم مزبور می چكاندند. این دارو را به همین جهت «تك تكه» می نامیدند. ریختن گرده سفید موسوم به «داری نظربه» در چشم، كه از گیاه «كیركه خرونه » (kirka xarona) تهیه می شد و حصول بهبودی فوری به دنبال داشت. دود دادن چشم مزبور با قند سوخته تا هم ضد عفونی شود و هم تسكین یابد . صفرا: توت را یك شب در آب گرم نگه میداشتند، آنگاه آن را از صافی میگذراندند؛ تفاله را بیرون انداخته، شیره آن را قبل از را به )2( صبحانه به بیمار می خوراندند و این باعث تهوع شدید، استفراغ و بیرون ریختن صفرا می شد. شیره گیاهی به نام «شاواله كوله» بیمار میخوراندند و متعاقب آن بیمار به اسهال شدید مبتلا میشد كه معتقد بودند این عمل، باعث دفع تمام كثافات درونی از جمله صفرا میشود . دل درد (دل دژی = del dažy): خوردن مخلوط شیر و رازیانه، گذاشتن خاكستر داغ (بویل = boil) آمیخته با نمك بر روی شكم، خوردن نبات با آب گرم (آب نبات). انگل (جونه ور = jonavar – كرم =kerm): اگر دل درد بیمار ناشی از وجود انگل روده و معده وی بود، با خوراندن این داروها به آن درد پایان میدادند: جوشانـده برنـجداس، شـیره فـوقالعـاده تلـخ دم كـرده ریـشه گـیاهــی بـه نام «چـقـچـقه» (čaq čaqa) . كمر درد (پشت دژی = pešt dažy): بیمار جلو آفتاب، دمر دراز می كشید و شخص حاذقی پشت او را با روغن مخصوصی چرب می نمود و سپس با چوب صافی ـ چون شاطر نانوا ـ روی پشت او می كشید و فشار و ماساژ می داد. این بیمارها اغلب كمر خود را با شال محكم میبندند . اسهال (ازهال = ezhâl - لم چین = lam čein): خوردن كته و ماست. استفاده از مواد مخدر، چون موجب یبوست می شد. نیز پونه سبز (تر) را روی شكم بیمار می نهادند و پونه خشك را چون چای، دم می كردند و به بیمار می خوراندند. تخم مرغ پخته را هم به بیمار میدادند تا بخورد . 1ـ tek teka = به معنای قطره قطره است . 2ـ šâwâlah kula = یعنی آنچنان موجب اسهال شدید میشد كه بیمار فرصت نمیكرد شلوار بپوشد؛ شلوارش همیشه روی دست یا كولش بود .درمان عامیانه در ... طب و 79 آبله (آوله = âwlah): غضروف انتهای كبد و ریه بزغاله را با عدس می پختند و آب آن آش را موسوم به «آو نوژی سوره و بن سو و دل» هنگامی كه بیمار تشنه بود و عطش داشت، به او می خوراندند. با ابتكار جالبی آب دهان بیماران مبتلا به آبله را به بچه های خود كه هنوز مبتلا نشده بودند، میخوراندند تا بدانها سرایت كند. نیز مقداری از عفونت و خون آبله مبتلا به «آبله خودرو» را بر ساعد یا بازوی بچه هایی كه هنوز به این بیماری مبتلا نشده بودند؛ می ریختند و با سوزن می كوبیدند تا با خون آنها آمیخته شود. بعد از سه، چهار شب تب شدید، به بار می آمد و متورم می شد و چند آبله كوچك و جزئی بیرون می آمد و در مجموع از دیگر مبتلایان به «آبله ی خودرو» خفیف تر بود و به سلامت رفع می شد. در حالی كه دیگران یا می مردند و یا چشمشان كور می شد. این ابتكار در واقع همان «واكسن» امروزی است كه به آن شكل ابتكاری ِابتدایی عمل میكردند . تب روده: بیمار حق نداشت مطلقاً نان بخورد؛ اغلب به او سوپ جوجه میخوراندند . هاری: فقط یك درمان برای این بیماری داشتند و آن رفتن به طواف زیارتگاهی به نام «زروین قلنر» (zaroein e qelanar) واقع در جنوب غربی دلفان، نرسیده به كوهدشت بود . كم خونی: برای درمان آن معمولاً كباب جگر، كباب برگ، جوجه كباب و گوجه خام با نمك میخوردند . درد پا و مفاصل (ژون ژو = žonežu): بیمار را درون پوست گوسفند با پشم سیاه (كال) می انداختند. از دم كرده گیاهی به نام «گایمه»، صمغ و شیره غلیظی حاصل می شد؛ مجدداً آن صمغ را می جوشاندند تا غلیظ تر و در نهایت سفت شود. آن را به صورت قرص درمیآوردند و بیمار با خوردن یك حبه از آن، بهبود مییافت. گوشت خرگوش را نیز میپختند و میخوردند . شكسته بندی (سخو حورد بین = soxu hord bien): ابتدا استخوان شكسته را با آرامی در جای خود قرار می دهند تا موضع شكسته كاملاً صاف شود؛ سپس پنبه آمیخته با زرده تخم مرغ را روی آن عضو قرار میدهند، تكههای نی صاف چون خط كش كنار هم آمیخته با )1( نهاده، با نخ روی آن پنبه میبندند تا استخوان جابهجا نشود. بیمار باید كله پاچه بزغاله (سیاونه = seyâwena) و «میمنای» روغن حیوانی و جوجه كباب بخورد و این مورد از اعجاز آمیزترین و اعجابانگیزترین طبابتی بود كه در ضمن آن معالجه و مداوای استخوانهای شكسته اعضای بدن - بعضاً بر اثر حوادث طبیعی و سقوط از كوه، یا در جنگهای محلی با چوب و حتی گلوله تفنگ - با همین روش ابتدایی، از ارتوپدهای امروزی مطمئنتر بود . ضرب دیدگی: برای درمان عضو ضرب دیده، موی بزغاله (چپش) را با روغن حیوانی چرب نموده، روی آن می بستند. اگر ضرب 1ـ mimenâi = ماده سیاه ارزشمندی است با خاصیت طبی كه از دل سنگ سیاه غارها ترشح میشود؛ آن را با روغن حیوانی درآمیخته، به بیماری كه استخوانش شكسته باشد، میخورانند؛ استخوانِ شكسته جوش میخورد .شماره80 5 6 و روی آن محل میگذارند تا خون جمع شده پخش شود . )1( دیدگی شدید باشد، «نیم نمك» از جا در رفتگی ( ا جا چین) : عضو از جا در رفته را داخل آب گرم می گذارند و ماساژ می دهند و آرام آرام آن را سر جـای خـود می آورند ( در قدیم با پنبه می بستند. ) بعضی مواقع عضو حساسی چون سر و گردن یا نافه از جا درمی رفته [ سر كتن ـ مل كتن ـ نـافـه ( 2) كتن] كه طبیب میبایست بسیار ماهر میبود و با شگردهایی خاص نظیر اندازهگیری همه جوانب عضو، آن را سر جای خود میآورد . رگ به رگ شدن (رگه رگ كتن = raga rag katen): عضو رگ به رگ شده را در داخل آب گرم نهاده تا نرم شود؛ سپس رگها را با ملایمت سر جای خود میآورند و میبندند . = zardawel a beinâ dây» : ابـتـدا ( gonj a beinâ dây = (4 - زرداول اَ بینا دای )3( زنبور زدگی معروف به «گنج اَ بینا دای را روی ( 5) زهر نیش زنبور را بیرون آورده، گلِ پایِ گیاه پونه را روی آن میگذاشتند. اگر وجود داشت، مهره سبزرنگ موسوم به « پاژل» زیراستكانی مالیده كف حاصل شده را روی زخم نیش زنبور می گذاشتند. البته بعضاً حساسیت داشتند و بدنشان ورم می كرد كه در ایـن موارد بیمار را در آب میانداختند . گُل مژه ( سیتكه سلام = sitkah slâm) : و آن جوش نوك زردی است كه روی پلك چشم و میان مژهها ظاهر میشود. مـعـمـولاً چشم دیگر را با سرمه سیاه میكردند كه نتیجتاً «سیتكه سلام» از شدت حسادت !! میتركید و عارضه بهبود مییافت . زائو ( زاوار = zâwâr) : زنان زائو بعد از فارغ شدن، در داخل خاكستر نیمه داغ مینشستند. بدین وسیله هم خون بند میآمد و هـم درد تسكین و بهبود می یافت. ماماهای محلی اغلب چنان در كار خود ماهر بودند كه این همه زن روستایی، به راحـتـی وضـع حـمـل می كردند بدون آنكه كوچكترین دارو، پزشك و امكاناتی وجود داشته باشد. زن حامله می نشست و دو مامای محلی روبرو و پشت سـر وی می نشستند و بدو كمك می كردند تا فارغ می شد. زائو می بایست « كیماخ» (keimâx) كه همان جوجوش باشد و تركیبی است از روغن حیوانی و خرما و زردچوبه و رازیانه، میخورد . افتادن غلات در گوش یا بینی = از عجایب كار زنان درس ناخوانده لك، یكی همین مورد است كه اگر دانه ای از حبوبات نظـیـر گندم، نخود، عدس و. . . در بینی یا گوش كسی میافتاد، زن بهره دار وردی میخواند؛ و یا به سوی خود میمكید كه در نتیجه، دانه خارج میشد و در درون دهان زن طبیب میافتاد . 1ـ nimnemak = مقداری خمیر پرنمك است كه آن را به صورت نان قطور درآورده، روی عضو دردمند میگذارند . 2ـ mel katen = «كتن» یعنی افتادن . 3ـ gonj a beina dain = «گنج» همان زنبور است . 4ـ zardâwel a beina dain = «زرداول» همان زنبور است . 5ـ pažal = باید قطعاً همان «پاد زهر» باشد.درمان عامیانه در ... طب و 81 زخم سیم كشیده = اغلب زخمها بر اثر سردی یا رعایت نكردن مسائل بهداشتی، ورم می كردند. برای درمان آن، همان شیره درخت «ون» را دود می كردند و زخم را بدان نزدیك می نمودند تا ضد عفونی شود. سپس «آو كلن» كه مخلوطی از شیره درخت «ون»، آرد و روغن حیوانی بود، روی زخم میگذاشتند تا نرم شود و تسكین یابد . = برای درمان آن، دانه و شاخه و ساقه «برنجداس» را ریز و هنجه كرده، مثل چای دم می كردند و آ ب آن را به بیمار )

1( درك میخوراندند. فلفل سیاه را كوبیده، داخل آب سرد میریختند و آن آب را به بیمار مینوشاندند . رفع خستگی مسافر (شكتی = šakati): مردم در زندگی روزمره، به خصوص در مسافرت، بر اثر پیاده روی زیاد و عبور از دشتها و كوهها، خسته و كوفته می شدند. آنگاه كه به منزل می رسیدند، از درد شدید پا رنج می بردند. برای درمان آن، اهل خانواده مقداری آرد را روی آتش میریختند و لحافی چون كرسی روی آن قرار میدادند و مسافر خسته در زیر آن كرسی مینشست؛ سپس در رختخواب میخوابید و گرم می شد و بهبود مییافت . = ابتدا شخص سرما زده و یخ بسته را به داخل طویله می بردند كه )

2( سرما زدگی بر اثر ماندن در برف و موسوم به «ور بردن» خیلی گرم و بسان حمام بود؛ پای او را كه در برف مانده و بیشتر از بقیه اعضا، بی حس شده بود (ا گیر چین =e gir čein) داخل پِهِن ِ داغِ چهارپایان میگذاشتند تا كمی گرم میشد؛ آنگاه دو پای او را تا مچ داخل آش ترخینه گرم قرار میدادند و بدین وسیله تمام اثرات سردی و برف كه تا عمق استخوان وی رسوخ كرده بود، بیرون میآمد و پا از بین نمیرفت . موسوم بود؛ در جلو آفتاب )

4( : برای درمان آفتاب زده، نان فطیری را كه به «ور هوری» )3( آفتاب زدگی مشهور به «هور بردن» خشك می كردند و سپس آن را داخل دوغ داغ ریز نموده چون تریت به هم می زدند و به بیمار می خوراندند. بعضاً سرانجام سر بیمار را با دوغ میشستند . سر شكستن (سر حورد بین = sar hord bien): پوست بزغاله را با كوبیده نبات، روی شكستگی سر می انداختند كه در حكم بخیه بود و زخم را التیام می بخشید. نیز آرد و روغن را درآمیخته، آب را به آن تركیب اضافه می كردند كه به «ترحلوا آوینه» (tarhalwâ āwina) - «باپرس آوینه» (bâpers āvina) موسوم بود. آن را درون شكاف سر یا هر عضو مجروح می نهادند؛ در نتیجه، به زودی بهبودی حاصل میشد و سر زخم به هم میآمد . آن را روی زخم سوختگی قرار )1( سوختگی (ستی = sety): بزغاله ای را ذبح می كردند و پیه یا همان «چربی – چوار وز»

1ـ derk = و آن درد شدیدی است كه اغلب بر اثر سرما و سردی هوا به وجود میآید و یك عضو را سخت به درد میآورد. امروزه به آن «اسپاسم» میگویند .

2ـ vahr berden = «ور» همان برف است .

3ـ howar berden = «هور» همان خورشید است .

4ـ var howari = «ور» به معنای جلو است .

د؛ بعد از مدتی آن را دور انداخته، پیه تازه روی زخم قرار میدادند . آب گرفتگی (آو گرتن = āw gerten): و آن كسی است بسیار خسته، كه در همان حال، آب سرد زیادی می نوشد. آن آب در دور ناف وی جمع می شود؛ شكمش سفت شده، شدیداً دردمند و رنجور می گردد. برای درمان این درد، چوب دایره ای شكل دور «دف» یا «ویژنگ = viženg – كم = kam» را عمودی روی شكم آن شخص قرار داده، با دستمال یا طنابی می بستند؛ از شكم او صدایی به گوش می رسید و آب پخش می شد. یك كتری پر از آب جوش را بالای كمی «داوار» روی شكم بیمار قرار می دادند كه گرمای آن باعث پخش شدن آب جمع شده، میشد . 75 – چیزی در چشم افتادن (چی ا چم كتن =čei e čam katen): اگر شیئی خارجی در چشم كسی می افتاد، ولو آنكه پوسته درخت، پر كاه، ذرهای سنگ یا براده آهن باشد، هنرمندان تردست و ظرافتكار محلی به راحتی هرچه تمامتر و بدون آنكه به چشم آن شخص آسیبی برسد، آن را با دست یا زبان در میآوردند . یرقان (زردی = zardey): این بیماری نیز مانند بسیاری از بیماری ها، بین انسان و حیوان مشترك است. البته در انسان بسیار خطرناك تر و بعضاً كشنده است. سفیدی چشم بیمار زرد می شود. برای درمان آن، پشت گوش شخص مبتلا را كمی می بریدند چنانكه مقداری خون پدیدار شود؛ آنگاه فلفل سیاه كوبیده و نمك در آن زخم می ریختند و با ماله، چون سرمه در چشم بیمار می كشیدند. نیز مهره زردی به همین نام به گردن بیمار میانداختند و معتقد بودند در پیشگیری و بهبود آن مؤثر است . 1ـ dâwâr = سیاه چادر بافته از موی بز عشایر

نتیجه گیری

هدف از تحریر و تبیین این موضوع كه خود بخشی از فولكلور هر قوم است، ضمن نشان دادن شعور و نبوغ بالای نیاكان ما و حساسیت آنها نسبت به زندگی و جدی گرفتن مسئله صحت بدن و تأمین سلامت جسمانی، این است كه شاید اطبا و دستگاههای بهداشت و درمان و مراكز داروسازی ـ كه میزان ترقی و پیشرفت آنها در عصر جدید بر هیچكس پوشیده نیست ـ

با مطالعه این موارد، برخی را بپسندند و بپذیرند و از تجربه هزاران ساله آن «حكیمان ِ» دوران استفاده كنند. (در مناطق لك زبان، به پزشك و مراكز درمانی نظیر مطب و درمانگاه، «حكیم» میگفتند.) ضمناً باید یادآوری شود كه آنچه در بالا آمد، بیماری های شایع در بین مردمان لك بود. آن دسته از عشایر لك كه به كشاورزی و دامداری و دامپروری مشغولند، امراضی خواه ناخواه و گاه و بیگاه گریبان دامهای آنها را نیز میگیرد كه به همان جدیت و دقت بیماری انسان، به آنها پرداخته و با آنها مبارزه می شود. اسم عام امراض دام به طور كلی، «دژه» (deža) است كه پرداختن به آن مقاله ای دیگر را طلب میكند

فهرست منابع

- اسدیان خرم آبادی، محمد و سایرین، باورها و دانسته ها در لرستان و ایلام، انتشارات وزارت فرهنگ و آموزش عالی، تهران، . 1358 -

امان اللهی بهاروند، دكتر سكندر، كوچ نشینی در ایران، انتشارات آگاه، تهران، 1367 .

- ایزد پناه، حمید، فرهنگ لكی، مؤسسه فرهنگی جهانگیری، تهران، 1365 .

- بیهقی، حسینعلی، پژوهش و بررسی فرهنگ عامه ایران، آستان قدس، تهران، 1356 .

- حصوری، علی، گزارش گویشهای لری، طهوری، تهران، 1343 .

- خدابخشی، مهندس حاجی رضا، جلوههایی از تعاون در لرستان، دار النشر اسلامی، قم، 1371 .

- خوانساری، آقا جمال، عقاید النسا (كلثوم ننه)، به كوشش كتیرایی، 1340 .

- دهخدا، علامه علی اكبر، لغت نامه، مؤسسه لغت نامه دهخدا، بیتا .

- ساكی، علی محمد، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، كتاب فروشی محمدی، خرمآباد، 1343 .

- محرر، ایرج، آیینه آیینها و افسانههای لرستان، بنیاد نیشابور، چاپ اول، 1365 .

- معین، دكتر محمد، فرهنگ معین، امیر كبیر، 1364 .

- مینو رسكی، ولادیمیر، رساله لرستان و لرها، ترجمه سكندر اماناللهی بهاروند، بابك، تهران، 1362 .

- (نویسنده ناشناس)، جغرافیای لرستان، به كوشش دكتر سكندر امان اللهی بهاروند، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، خرم آباد، 1370 . -

هدایت، صادق، نیرنگستان، امیر كبیر، سری كتابهای پرستو، تهران، 1344.



می توانید نظرات خود رااینجا بنویسید*-*-*-*وارد کردن ایمیل الزامی نمیباشد.
chocolate 1397/02/13 11:01
Awesome website you have here but I was wondering if you knew of any community forums
that cover the same topics talked about here? I'd really love to be a part of group
where I can get suggestions from other knowledgeable individuals that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know.
Bless you!
chocolate 1397/02/10 15:03
Excellent way of describing, and good article to obtain facts about my presentation subject, which i am going to present
in institution of higher education.
Foot Issues 1396/05/9 09:46
Hello mates, how is the whole thing, and what you wish
for to say on the topic of this paragraph, in my view its truly awesome in favor of me.
http://deepfatherland119.jigsy.com 1396/05/8 23:55
I visited many websites but the audio quality
for audio songs present at this website is really marvelous.
Where are the femur tibia and fibula? 1396/05/6 22:02
Thanks for ones marvelous posting! I definitely enjoyed reading it, you're a great author.
I will make sure to bookmark your blog and will eventually
come back later in life. I want to encourage continue your great job, have a nice holiday weekend!
How can you heal an Achilles tendonitis fast? 1396/05/6 21:19
I have read some good stuff here. Certainly value bookmarking for
revisiting. I surprise how much effort you set to create any such great
informative website.
Why do they call it the Achilles heel? 1396/04/25 04:58
Wow! In the end I got a weblog from where I know how
to genuinely obtain valuable facts concerning my study and knowledge.
foot pain diagram 1396/04/11 09:57
Hi i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere,
when i read this post i thought i could also make comment due to this brilliant
post.
altaboderick.hatenablog.com 1396/03/1 10:16
Howdy, I believe your web site might be having web browser compatibility problems.
Whenever I take a look at your web site in Safari, it looks fine however, when opening in I.E., it has some overlapping issues.

I simply wanted to provide you with a quick heads up!

Apart from that, wonderful site!
manicure 1396/02/15 13:29
Thanks for finally writing about >وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان - طب و درمان عامیانه در بین قوم لك
<Liked it!
manicure 1396/02/13 22:31
Hi there, I enjoy reading through your post. I wanted to write a little comment to support you.
manicure 1396/02/11 20:44
I am regular reader, how are you everybody? This
article posted at this web site is actually nice.
manicure 1396/01/20 11:46
It's going to be end of mine day, except before end I am reading this great article to
increase my know-how.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
لطفا در نظرسنجی شرکت کنید.
سوال: پیشرفته ترین شهرستان مننطقه لکستان کدام شهرستان میباشد؟ (فرهنگی،اقتصادی،علمی ،ساختار شهری و... )







وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان

آمار واطلاعات سایت
محل درج تبلیغات

وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان

وب سایت رسمی از گندمبان تا لکستان

کانون تبادل افکار مردم لک زبان

اخبار و روزنامه های امروز
پر بازدیدترین مطالب سایت

کد پربازدیدترین

نظرسنجی واشتراک گذاری

پشتیبانی

تصویر ثابت